مادر گفت: نرو، بمان! دلم میخواهد پسرم عصای دستم باشد
گفت: هرچه تو بگویی. فقط یک سؤال؛ میخواهی پسرت، عصای این دنیایت باشد یا آن دنیا. مادر چیزی نگفت و با اشک بدرقه اش کرد....
رفت و شهید شد ... خدایی اگه به این عزیزان احترام میذاری لایک کن و یه واسشون بذار
گفت: هرچه تو بگویی. فقط یک سؤال؛ میخواهی پسرت، عصای این دنیایت باشد یا آن دنیا. مادر چیزی نگفت و با اشک بدرقه اش کرد....
رفت و شهید شد ... خدایی اگه به این عزیزان احترام میذاری لایک کن و یه واسشون بذار

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 13:30 توسط بنده خدا
|